چهارسال خاطره

چهارسال خاطره

سعیده غفاری،زهرا صادق زاده
چهارسال خاطره

دیدار دوباره

سلام

علت خلوتی اینجا که مشخصه بخاطر وجود گروه تو تلگرام و باخبربودن بچه ها از احوالات همدیگه س، ولی اینجاهنوزم برای من ازاون گروها دوس داشتنی تره،به نظرم اونایی که هنوزم اینجا سرمیزنن خیلی بامعرفتن

چندماه پیش تو همون گروه قرارگذاشتیم و خداروشکر 8 تا ازبچه ها تونستن بیان و همدیگه رو ازنزدیک دیدیم،  صحبتای مجازی کجا و دیدن دوستا ازنزدیک کجا؟  جای همه دوستانی که نتونستن بیان خالی

چندهفته پیشم مجدد 6تا ازبچه ها دور هم جمع شدیم

این دیدارهای دوباره هردوش تومشهد اتفاق افتاد، یکی ازبچه ها گفت که هنوزم هرروز به وبلاگ سرمیزنه،  مرسی سحر

انشالله بازم پیش بیاد دوستای قدیمی دورهم جمع بشیم 



تاريخ : دوشنبه ۲۶ مرداد۱۳۹۴ | 17:4 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |

مطلب



تاريخ : یکشنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۴ | 19:0 | نویسنده : بی ریا! |

بلاگفایم آرزوست ...

یعنی دارم درست میبینم؟  واقعاً بلاگفا درست شده؟



تاريخ : سه شنبه ۲ تیر۱۳۹۴ | 14:6 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |

انقدر دنبال یک “بانوی خاص” نگرد، خودت هم کمی “مرد” باش

آقای سرزمینم گوش کن،

به درد دل هایم گوش کن

تویی که شاید خیلی وقتها زنانگی هایم را درک نکردی تویی که گاهی صورت جراحی شده ام را مسخره می کنی، تویی که احساس زیباپرستی ام را پوزخند می زنی

یکبار از خودت پرسیدی چرا دختران سرزمینم اینقدر عوض شدند؟ چرا “زن” زیادتر است و “بانو” کمتر؟ چرا دختران سرزمینت بلد نیستند درست “زنانه” زندگی کنند؟

هیچگاه ترس بانوی سرزمینت را دیدی؟ ترسهایش را فهمیدی؟ فهمیدی چقدر از تنهایی می ترسد؟ از پیر شدن و زشت شدن و دوست نداشته شدن، از استقلال نداشتن و محتاج بودن، از اینکه کسی جانشینش شود، فهمیدی چقدر از “جذاب دیده نشدن” می ترسد؟

آقای سرزمینم کاش می دانستی چقدر درد می کشم وقتی می بینم که پوشش من شده سند بهشت رفتنت درد می کشم

وقتی از تمام وجودم، از فکرم، از روح زنانه ام، از همه ظرافتها و پیچیدگی هایم فقط یک نقطه بدنم را فهمیدی، دردم می آید

وقتی آزادی و امنیت ندارم و حقوق شرعی ام با واژه های “عندالمطالبه” و “عندالاستطاعه” پایمال می شود دردم می گیرد وقتی بی اذن تو نه اجازه عاشق شدن دارم و نه طلاق گرفتن، آنوقت تو برای حفظ کیان خانواده اجازه ازدواج دوباره داری، و گاهی هم در خلوت خودم از جاذبه های زنانه ام خجالت زده ام که مبادا دلی لرزیده باشد

آقای سرزمینم

وقتی بانوی این دیار احساس نا امنی کرد عوض شد

امنیتش را نه در عشق و دلدادگی های محکم و مردانه تو که در جراحی های زیبایی و مردانه زیستن دید

وقتی امنیتش شد در “خانم نبودن” آنوقت بود که عوض شد وقتی دنیای تو مردانگی را برتری خواند، احساس زن را ضعف عقل خواند و لطافت جسمش شد نشان ضعیفه بودن ما هم یاد گرفتیم که در دنیای مردانه، برای امنیت باید “مردانه” زنانگی مان را زندگی کنیم و بجنگیم

آقای سرزمینم نسل من “مرد” می خواهد آرامش من در اقتدار توست نه پول و ماشینت

مرا با نام خودم صدا بزن نه از ورای دنیای خودت

عشق برای زن نه هوس است نه نادانی، معنایش ماندن تا پای جان است

با زن روراست باش و زنانگی هایش را بفهم تا تمام دنیایش را بی منت به پایت بریزد

آقای سرزمینم انقدر دنبال یک “بانوی خاص” نگرد، خودت هم کمی “مرد” باش…

پ ن:

دل نوشته ای از فاطمه علی اکبری ، کارشناس ارشد روانشناسی

سایت دکتر علیرضاشیری

من باتاخیر به مناسبت روز مرد! گذاشتمش!!!



تاريخ : دوشنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۴ | 10:40 | نویسنده : مهنازشهابی |

به خود آی...

چند وقت بود میخواستم این متن رو بذارم، الان شد اون چند وقت...

آهنگشم محشره از نظر من!

 

حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
نه به های است و نه هو،
نه به این است و نه او،
نه به جام است و سبو


نه مرادم نه مریدم ،
نه پیامم نه کلامم،
نه سلامم نه علیکم،
نه سپیدم نه سیاهم.
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
به تو سربسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را
آنچه گفتند و سُرودند تو آنی
خودِ تو جان ِ جهانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خودت باغ بهشتی


نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم


به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
تا بر در ِخانۀ متروک هرکس ننشینی
و به‌ جز روشنی شعشعۀ پرتو ِ خود
هیچ نبینی
و گل وصل نچینی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
خود ِ اویی , خود اویی
به‌خودآی...

 

http://www.irmp3.ir/play/1860



تاريخ : دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ | 20:24 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |

عیدتون مبارک همکلاسیای بی وفا

 



تاريخ : شنبه ۱ فروردین۱۳۹۴ | 8:22 | نویسنده : بی ریا! |

بهار

ميخوانمت از پشت درب هاي بسته در انتهايي ترين فصل آفرينش

تا كي در سكوت مي ماني اي روياي رحماني تر از باران ؟

من در ميهماني سبز واژه ها تو را شنيدم و زير باران صدايت كردم

و تو در نگاهي ژرف با لهجه شيرين ياسمن ها جوابم دادي

اي نوبهار من ... بر پيكره يخ زده دشت بتاب و روح مرده اش را عطر آگين كن

شكوفه هايت بوي سرسبزي باغ ميدهند و بلبلانت آواي سرمستي سر داده اند

باران را صدا كن تا بر طراوتت شكوهي ديگر بيفزايد

اي زيباترين فصل خدا

سرودن آغاز كن و مرا تا انبوه ابرهاي بهاري به همراه مرغان مهاجر پرواز بده

غنچه هاي نو شكفته ات رنگ زندگي دارند و چشمه هاي جوشانت بوي خوش تازگي ميدهند

ولي ... ولي هنوز شاپرك ها بغض خسته شان را ميخورند و ياس ها، پاي كبودي چشمشان را پنهان ميكنند

و هنوز فصل زمين كامل نشده و هنوز منتظر است و انتظار فصل ديگري است .

مرا تا ظهور بهاري اش همراه باش و براي لحظه لحظه بودنش دعا كن... كه بدون او بهاري نشايد ! ....


تاريخ : یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ | 11:7 | نویسنده : مهنازشهابی |

نوشابه

امروز یاد جوک همیشگی دکتر قیامتی افتادم و برای بارصدم به بی مزه بودنش خندیدم 

یادتونه اون جوک چی بود؟!

 

خب چون هیچکس خوب یادش نبود جوک رو تو ادامه مطلب میذارم



تاريخ : جمعه ۲۶ دی۱۳۹۳ | 12:43 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |

آنقدر رسم با وفایی مرده است

که می ترسم مجنون اگر زنده شود

یادی از لیلی نکند



تاريخ : پنجشنبه ۲۵ دی۱۳۹۳ | 8:54 | نویسنده : بی ریا! |

واریانس نماز !

ساعت 5 صبح روز امتحان شیمی تجزیه :

فاطمه: زهرا پاشو نمازصبح!

زهرا: واریانس نماز روحساب کن !!

فاطمه: 

نمازصبح: 

واریانس:

سوسن جون : 



تاريخ : دوشنبه ۲۲ دی۱۳۹۳ | 22:53 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |

شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم

 

تاجری در روستایی، مقدار زیادی محصول کشاورزی خرید و می‌خواست با آنها را با ماشین به انبار منتقل کند. در راه از پسری پرسید: «تا جاده چقدر راه است؟»

پسر جواب داد: «اگر آرام بروید حدود ده دقیقه کافی است. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شاید بیشتر.»

تاجر از این تضاد در جواب پسر ناراحت شد و به او بد و بیراه گفت و به سرعت خودرو را به جلو راند. اما پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگی برخورد کرد و با تکان خوردن ماشین، همه محصول‌ها به زمین ریخت. تاجر وقت زیادی برای جمع کردن محصول ریخته شده صرف کرد و هنگامی که خسته و کوفته به سمت خودرواش بر می‌گشت یاد حرف‌های پسر افتاد و وقتی منظور او را فهمید بقیه راه را آرام و بااحتیاط طی کرد.

شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا به مقصد برسیم.

لابروير: «برای كسی كه آهسته و پيوسته راه می‌رود، هيچ راهی دور نیست.»



تاريخ : یکشنبه ۱۶ آذر۱۳۹۳ | 12:25 | نویسنده : بی ریا! |

عاقبت خیانت در رفاقت

دو نفر به اسم محمود و مسعود باهم رفاقتي ديرينه داشتن، تا جايي كه مردم فكر ميكردن اين دو نفر باهم برادرند. روزي روزگاري مسعود نقشه گنجي رو به محمود نشان داد و با هم تصميم گرفتن كه به دنبال گنج برن. يك روز محمود و مسعود از خانواده شان خداحافظي كردن و رفتن. محمود نقشه اي در سر داشت كه وقتي به گنج دست پيدا كرد مسعود رو از سر راهش برداره و اونو بكشه. بعد از چند روز سختي به گنج رسيدند. و محمود طبق نقشه اي كه در سر داشت مسعود رو كشت و گنج رو برداشت و به خانه اش برگشت. با آن گنج زندگي اش از اين رو به آن رو شد. ولي زن مسعود كه فهميده بود مسعود به دست محمود كشته شد با نا اميدي به شهر مهاجرت كرد و بعد از ادامه تحصيل در يك بيمارستاني به پرستاري مشغول شد. بعد از چند سال كه آبها از آسياب افتاد محمود به دليل بيماري به بيمارستان شهر ميره و اونجا بستري ميشه اتفاقا زن مسعود هم توي همون بيمارستان كار ميكرد كه يكدفعه ديد محمود توي يكي از اتاقها بستري هست. رفت توي اتاق و مطمئن شد كه اوني كه بستري هست همون كسي هست كه شوهرش را كشت. اينجا بود كه زن مسعود به فكر انتقام افتاد. از اتاق بيرون رفت و يك سرنگ را پر بنزين كرد و آمد خودش را پرستار كشيك معرفي كرد و سرنگ پر از بنزين را در بدن محمود خالي كرد. بعد از چند ثانيه حال محمود بد شد و عرق ميكرد در اين لحظه زن مسعود خودش رو معرفي كرد و به محمود گفت تو بودي كه همسرم رو كشتي و حالا من انتقام همسرم رو ازت گرفتم و در بدنت بنزين تزريق كردم. در اين لحظه محمود از روي تخت پايين اومد زن مسعود فرار كرد و محمود به دنبالش مي دويد و با چاقويي كه در دست داشت ميخواست زن مسعود رو هم بكشه. زن مسعود بعد از پايين رفتن پله ها به بمبست رسيد و ديگه راه فرار نداشت، محمود از راه رسيد و با چاقويي كه در دست داشت زن مسعود رو تهديد به مرگ كرد، زن مسعود كه ديگه راه فرار نداشت تسليم شد و روي زانو هايش افتاد و به محمود گفت منو بكش! محمود نامرد هم دستان خود رو بالا برد و ميخواست چاقو را در قلب زن مسعود فرو كند، زن مسعود چشمان خود را بست و محمود دستان خود را رها كرد ولي ناگهان در فاصله بسيار كم از قلب آن زن، محمود از حركت ايستاد. زن مسعود چشمان خود را باز كرد و ديد كه محمود از حركت ايستاد و چاقو هم در دستانش هست. ازش پرسيد كه چرا نميزني؟ محمود گفت:...( ادامه مطلب)



تاريخ : چهارشنبه ۱۲ آذر۱۳۹۳ | 8:18 | نویسنده : بی ریا! |

انشاى یک بچه دبستانی درمورد ازدواج!!!!!

 
هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.
 
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
 
از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
 
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !
 
اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
 
مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!
 
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
 
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری میکند.
 
منبع:عصر ایران


تاريخ : دوشنبه ۵ آبان۱۳۹۳ | 1:8 | نویسنده : الهام آبیار |

روزهای مولکولی یک شیمیست!

وظایف، دل مشغولی‌ها، ذهن آزارها ، روزمرگی‌ها، خواسته‌ها، همه را درست روبه روی هم باید نشاند.

آدمها وقتی به سرتا پآی روز، هفته، ماه و سالشان خیره می‌شوند باید بفهمند قواره‌ی که به قامت روزهایشان دوخته اند!

یک پی اچ متر و بازه‌ی 14 تایی داشت، از صفر تا هفتشان را اسیدی خواند، از هفت تا چهارده‌اش را بازی، درست روی آن نقطه‌ی هفت را خنثی خواند.

باید فهمید که آرمانهای اسیدی، زندگی خور هستند، تجزیه می کنند!

آرمان‌های بازی تلخ مزه هستند و کمی سُر، نفهمی از دستت خیز می زنند و می افتند!

روی نقطه‌هایی که زندگیت خنثی می‌شوند باید آن‌قدر فکر کرد و فهمید تا توهم توطئه به ذهنشان خطور نکند.

زندگی آدمها درست عین کلی قضایای ریز و درشت شیمی کمی قواعد و مفهوم دارد. غلظت خواسته‌های آدمها و بزرگی شان می تواند باعث غلیظ شدن ها باشد و طبق قضیه انتشار هر وقت غلظت زیاد شود مولکولها به سمت آن سوی ِرقیق تر می روند!

کاش می شد تن ِ اتفاقات را به کاغذ تورنسلی آغشته کرد تا پی اِچ خبر دهد از سرّ ِ ضمیر آن ها!

فی الحال در کِشمَکِش های این دوران باید همانند یک محلول بافر در کم و زیادی اسید و بازها توانایی حفظ پی اچ را داشت، مثل آمفوترها رنگ و رخساره عوض نکنیم و برای هدف‌های درشتمان کاتالیزور اعتماد و توّکل و تلاش را چاشنی زندگی خود کنیم.


منبع: jeem.ir



تاريخ : یکشنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۲ | 20:50 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |

مشهدی و شیرینی !!!

  ترمای اول دانشگاه سال اول یا دوم بود که بچه ها هنوز کامل همدیگرو نشناخته بودن !!!

ما حدودا همیشه با هم میرفتیم سلف یا همون ناهارخوری یا هرچی که شوما بگین !

یادمه یه دفعه با داش علی داشتیم میرفتیم سلف که شام بخوریم واز آنجائیکه دانشجو جماعت همیشه گشنه اس و ما جزو دانشجویان واقعی دانشگاه بیرجند بودیم  اولین نفراتی بودیم که میرفتیم سلف !!

صحبت از خاطرات و حرکات دانشگاه و دبیرستان شد همینطور صحبت ادامه پیدا کرد تا موقع شام خوردن ، یادمه به داش علی گفتم اینجا بچه ها یا بعضیاشون جنبه ندارن یا پایه نیستن وگرنه من یکی یادم نیست یه روز دبیرستانو بدون خاطره و خنده گذرونده باشم ولی حالا اینجا واقعا یاد اون روزا هستم و بیخودی میام و میرم و حس و حال هیچی نیس

آخه اولا هنوز استعداد بچه ها کشف نشده بود وگرنه خدایی حدودا همه هم جنبه داشتن هم خرکی پایه بودن

داش علی گفت مثلا چیکار میکردی اگه الان یه آدم پایه باهات میبود؟

گفتم خوب سوژه واسه خنده زیاده ولی تنها حال نمیده

گفت خوب من پایه مثلا چه سوژه ای؟




ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۲ | 23:22 | نویسنده : مصطفی محتشمی فر |

شیمیدان ها پاسخ می دهند (2)

کم وزن ترین ماده جهان چیست؟

گروه های تحقیقاتی HRL، Caltech و UC Irvine با همکاری هم ، سبکترین ماده جدید جهان را ساختند، این ماده حدود صد برابر سبکتر از استریوفوم بوده، حتی از ماده فوق سبک اروژل (aerogel) نیز سبکتر است.

ساختار این ماده به صورت یک ریز شبکه است. ۰٫۰۱ درصد این ماده جامد شامل لوله های توخالی با ضخامت فقط ۱۰۰ نانومتر است. چگالی این ماده ۰٫۹ میلی‌گرم بر سانتیمتر مکعب حتی سبکتر از کم وزن ترین ماده جهان یعنی اروژل (با چگالی ۱/۱ میلی گرم بر سانتی متر مکعب) می باشد. این ماده به طور فوق العاده ای محکم بوده، ضربه پذیر است، به طوریکه تا ۵۰ درصد فشرده می‌شود و مجدداً به شکل اولیه خود باز می شود. این قابلیت برای ماده ای که اساساً فلزی است بسیار غیرمعمول به نظر می‌رسد. این گروه بیشتر به جنبه ساختار معماری این ماده فکر کرده اند تا فوق سبک بودن آن یعنی به طور مثال به پل گلدن گیت و برج ایفل از این زاویه نگاه کرده اند که چگونه می توان با حفظ مقاومت ساختار آن ها، از وزنشان کاست.
این پروزه همچین برای دارپا مؤثر است، زیرا آن ها می توانند از این ماده برای انواع محصولات خود از جمله الکترودهای باتری جهت کاهش انرژی و نصب آن استفاده کنند، که این کار در گذشته توسط ماده سبک وزن اروژل انجام می‌شد.



تاريخ : یکشنبه ۲۲ دی۱۳۹۲ | 20:40 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |

اختتامیه گشت ارشاد ...

... بعله این شد که با وجود مخالفت شدید داش علی به دلیل تصویب در مجمع تشخیص مصلحت خونه جهت حفظ وجهه عمومی آماده شدیم که به محل برگردیم و اون ترمکولووهای بی ادب رو بیشتر سرکار بذاریم تا درس عبرتی باشه واسه سایرین!!!

تو خونه یه دسته گل مصنوعی داشتیم که مال غذاخوری آقایون دانشگاه بود ولی نمویدونم چجوری اومده بود خونه ما!!!و چند تا گل خشک شده بجا مونده از روزهای جشن فارغ التحصیلی ، هرکدوممون یکیشو برداشتیم و راه افتادیم

رفتیم که بریم خونه ترموکولاها مثلا واسه عذرخواهی ولی در اصل واسه خنده!!

اینم بگما وقتی که آقای دوس پسر اومد و ما زحمتو کم کردیم گونده لاتشون سوار ماشینش شد و باهاش رفت ولی دو تای دیگه رفتن خونه ، ما هم گفتیم دیگه حتما برگشته آخه ساعت حدودای 11 تا 12 شب بود اگه اشتباه نکنم



موضوعات مرتبط: خاطرات هویجوری!

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ۱۵ دی۱۳۹۲ | 20:32 | نویسنده : مصطفی محتشمی فر |

شهادت امام مهربانی ها تسلیت باد




تاريخ : پنجشنبه ۱۲ دی۱۳۹۲ | 12:32 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |

گشت ارشاد !

دوران خوفی بود ...

یادمه یه دفعه قبل امتحان کاربرد طیف طبق معمول مغز منو داش علی گوزیده بود به امین گفتیم تو بشین بخون ما میریم یه گشتی تو شهر بزنیم ببینیم امن و امانه یا نه !! داش امینم که تو مرام کم نمیاورد نه نگفت و ...

راه افتادیم با موتور گشت زنی تو خیابونا که تو معلم یه گله موتور سوار دیدیم خیابونو بستن و ترافیک درس کردن و سر و صدا و بوق و شیپور راه انداختن ! آخه خبر مرگشون تیم فوتبالشون قهرمان شده بود !!بعله ما هم از خدا نا خواسته به دوستان اراذل پیوستیم و رفتیم و رفتیم تا پلیس اومد و فراااااارررررر!!



موضوعات مرتبط: خاطرات هویجوری!

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۶ دی۱۳۹۲ | 23:27 | نویسنده : مصطفی محتشمی فر |

دانستنی های عجیب دنیا

کانادا یک واژه هندی به معنی روستای بزرگ می باشد

 

سوسکها سریعترین جانوران ۶ پا می باشند با سرعت یک متردرثانیه

 

جلیقه ضد گلوله ،برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان می باشد

 

خرگوشهاوطوطی هابدون نیازبه چرخاندن سرخودقادرند پشت سرخود را ببینند

 

سگهای شهری بطورمتوسط ۳ سال بیشترازسگهای روستائی عمرمی کنند

 

درامریکاسالانه ۱۵نفربراثرگازگرفتگی توسط سگهاجان خودراازدست می دهند

 

مادروهمسرگراهام بل مخترع تلفن هردوناشنوا بودنداند

 

۱۰ % وزن بدن انسان (بدون آب ) را باکتریها تشکیل می دهند

 

۱۱% جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند

 

از هر ۱۰ نفر یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند

 

رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمی گردد

 

چیتا قادر است درحد سرعت خود گامهایی به طول ۸ متر بر دارد

 




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۴ دی۱۳۹۲ | 20:13 | نویسنده : مژگان درویشی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.