X
تبلیغات
چهارسال خاطره

 

آوردند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر میکردندی و به ریل قطار رسیدندی که ریزش کوه آن را به بند اورده بود.

ناگهان صدای قطار از دور شنیده شد.

شیخ فریاد زد که جامه هارا بدرید و اتش زنید که بدجور این داستان را شنیده ام!!! و در حالی که جامه ها را آتش میزدند فریاد میکشیدند و به سمت قطار حرکت میکردند، مریدی گفت: یا شیخ نباید دستمان را در سوراخی فرو بکردندی؟

شیخ گفت: نه حیف نان آن یک داستان دیگر است (خاک تو مخت) راننده قطار که از دور گروهی را دید لخت که فریاد میزنند فکر کرد که به دزدان زمین سومالی برخورد کرده!! و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خورد و همه سرنشینان جان به جان آفرین مردند!

شیخ و مریدان ایستادند شیخ رو به بقیه کرد و گقت: قاعدتا نباید اینگونه میشد؟!؟!

پس به پخمه ای رو کرد و گفت: احمق تو چرا لباست را در نیاوردندی و اتش نزدندی؟

پخمه گفت: آخر الآن سر ظهر است گفتم شاید همینطوری هم مارا ببینند و نیازی نباشد که ... !



برگرفته شده از 1tanz.blog.ir


تاريخ : پنجشنبه 28 فروردین1393 | 12:36 | نویسنده : الهام آبیار |

 

 



تاريخ : چهارشنبه 20 فروردین1393 | 11:31 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |
سركلاس  استاد گفت:

اشعه UV  به جذب ويتامين D  در بدن كمك مي كنه متاسفانه شما خانم ها از جذب ويتامين D محروميد

-چرا آخه استاد؟

33 ساله كه محروميد همين چادرها و مقنعه ها !

اروپا به اندازه ي ما تابش خورشيد ندارن ولي تا هوا آفتابي ميشه ل خ ت ميشن آفتاب ميگيرن ولي ما كه به اندازه كافي تابش خورشيد داريم چي؟

نظر شما چيه؟



تاريخ : جمعه 15 فروردین1393 | 19:39 | نویسنده : بی ریا! |
با فرا رسیدن فصل زمستان و اپیدمی شدن بیماری های منصوب به ان، حفظ سلامتی دشوار میشود ونیازمند دقت و مراقبت فراوان علی الخصوص برای یکی مثه بنده که هراسی منحصر به فرد از امپول وسایر شیوه های شکنجه گرایانه ان دارم گفتنی است که بنده همین جا از پزشکان محترم درخواست کرده بودم که متدی انسانی تر برای درمان اختراع کنند اما عزیزان تا این لحظه ترتیب اثر نداده اند

 بنا براین میشود در نظر گرفت که انفلونزا از دید حقیر پیش از اینکه یک بیماری باشد مصیبت است و از این رو حضور بنده در مراکز درمانی از مجالس تشیع جنازه وابستگان فقط یک دست لباس مشکی کم دارد و توام است با تقریبا همان میزان اه و ناله و زاری پس خصوصا در این فصل سال حتی از جواب دادن به پیامک های ارسالی از سوی سرماخوردگان و زکام شدگان محترم هم امتناع می کنم.

در یک عصر زمستانی به دستور مادر و جهت رفع نگرانی ایشان مشغول راهنمایی کاروان شترهای سرگردان داخل اتاقم بودم تا خدایی نکرده یک وقت راه گم نکنند که مهران دوباره مثل عجل معلق وبا خبری تکان دهنده سر رسید


ادامه مطلب

تاريخ : یکشنبه 10 فروردین1393 | 0:17 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |




پسرخاله:اون پوست شکلاتارو بده به من

شهاب حسینی:پوست شکلات میخوای واسه چی؟

پسرخاله :یه پیرزنه هست پاهاش درد میکنه فقیرم هست..

شهاب حسینی:خب؟

پسرخاله:بعضی وقتا میرم بهش کمک میکنم خونشو تمیز میکنم و بعضی کارای دیگه...

شهاب حسینی :اهان.....بعدش؟؟؟؟؟؟

پسرخاله:هیچی همیشه بهم میگه بردار از اون شکلاتا بخور منم چون کلاچندتا دونه شکلات داره نمیخورم وواسه اینکه ناراحت نشه این پوست شکلاتارو بهش نشون میدم.



تاريخ : پنجشنبه 7 فروردین1393 | 14:52 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |




هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز،

امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز

نیشخندنیشخندنیشخند

سال نو پیشاپیش مبااااارک



تاريخ : چهارشنبه 28 اسفند1392 | 16:36 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |




مجری: این چیه میخوای بفروشی؟

فامیل: اون درِ ماسته

مجری: درِ ماسته!؟

فامیل: بَرَ، چشتونو گرفته؟

مجری: کی درِ ماست میخره آخه؟

فامیل: اونایی که با عجله ناهار میخورن بعد در ماستشونو بر میدارن میندازن سطل آشغال، اونا برای اینکه اگه نصف ماستشون زیاد مونده باشه کپک نزنه، این دَرو میخرن میزارن روش که از آفت جوروگیری بشه.

مجری: حالا این چند هست؟

فامیل: خریداری شما؟ میخوای؟

مجری: مثلاً

فامیل: باید زنگ بزنم بپرسم

مجری: به کی زنگ بزنی!؟

فامیل: زنگ بزنم ببینم االان چند شده، تو همین ثانیه، چون ثانیه به ثانیه داره میره بارا.

مجری: در ماسته این!

فامیل: آقا من اینو به شما بفروشم خودم نمیتونم بخرم . . .


تاريخ : جمعه 23 اسفند1392 | 21:23 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |
ساده که میشوی

همه چیز خوب میشه

خودت

غمت

مشکلت

غصه ات

هوای شهرت

آدمهای اطرافت

حتی دشمنت


ادامه مطلب

تاريخ : سه شنبه 20 اسفند1392 | 10:26 | نویسنده : الهام آبیار |

شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت؟
شيخ بيدرنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ مريد بخت
 برگشته را به سه پاره ي نامساوي تقسيم نمود و گفت: سالهاست که هيچ
خري بين دو راهي علم و ثروت گير نميکند..... 
مريدان در حاليکه انگشت به دندان گرفته و لرزشي وجودشان را فرا گرفت گفتند: يا شيخ ما را دليلي عیان ساز تا جان فدا کنيم .....
شيخ گفت:در عنفوان جواني مرا دوستي بود که با هم به مکتب ميرفتيم،
دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم... حالا او پورشه داره... من پوشه
... او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحاني... او عينک آفتابي من عينک
 ته استکاني... او بيمه زندگاني . من بيمه خدمات درماني...
او سکه و ارز...من سکته و قرض....
سخن شيخ چون بدينجا رسيد مريدان نعره اي جانسوز برداشته
و راهي کلاسهاي آموزش اختلاس گشتندي ....


تاريخ : سه شنبه 20 اسفند1392 | 10:19 | نویسنده : الهام آبیار |
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصهٔ بی‌سر و سامانی من گوش کنید
گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان‌سوز نگفتن تا کی

سوختم؛ سوختم؛ این راز نهفتن تا کی


ادامه مطلب

تاريخ : جمعه 16 اسفند1392 | 8:6 | نویسنده : بی ریا! |
سلام

چند وقت پیش اول یک رمان ترجمه یک شعرخوندم،از زبان یک زن پاک و بیگناه.بنظرم جالب بود،امیدوارم شما هم بپسندین.


ادامه مطلب

تاريخ : شنبه 10 اسفند1392 | 6:58 | نویسنده : الهام آبیار |

وظایف، دل مشغولی‌ها، ذهن آزارها ، روزمرگی‌ها، خواسته‌ها، همه را درست روبه روی هم باید نشاند.

آدمها وقتی به سرتا پآی روز، هفته، ماه و سالشان خیره می‌شوند باید بفهمند قواره‌ی که به قامت روزهایشان دوخته اند!

یک پی اچ متر و بازه‌ی 14 تایی داشت، از صفر تا هفتشان را اسیدی خواند، از هفت تا چهارده‌اش را بازی، درست روی آن نقطه‌ی هفت را خنثی خواند.

باید فهمید که آرمانهای اسیدی، زندگی خور هستند، تجزیه می کنند!

آرمان‌های بازی تلخ مزه هستند و کمی سُر، نفهمی از دستت خیز می زنند و می افتند!

روی نقطه‌هایی که زندگیت خنثی می‌شوند باید آن‌قدر فکر کرد و فهمید تا توهم توطئه به ذهنشان خطور نکند.

زندگی آدمها درست عین کلی قضایای ریز و درشت شیمی کمی قواعد و مفهوم دارد. غلظت خواسته‌های آدمها و بزرگی شان می تواند باعث غلیظ شدن ها باشد و طبق قضیه انتشار هر وقت غلظت زیاد شود مولکولها به سمت آن سوی ِرقیق تر می روند!

کاش می شد تن ِ اتفاقات را به کاغذ تورنسلی آغشته کرد تا پی اِچ خبر دهد از سرّ ِ ضمیر آن ها!

فی الحال در کِشمَکِش های این دوران باید همانند یک محلول بافر در کم و زیادی اسید و بازها توانایی حفظ پی اچ را داشت، مثل آمفوترها رنگ و رخساره عوض نکنیم و برای هدف‌های درشتمان کاتالیزور اعتماد و توّکل و تلاش را چاشنی زندگی خود کنیم.


منبع: jeem.ir



تاريخ : یکشنبه 20 بهمن1392 | 20:50 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |
  ترمای اول دانشگاه سال اول یا دوم بود که بچه ها هنوز کامل همدیگرو نشناخته بودن !!!

ما حدودا همیشه با هم میرفتیم سلف یا همون ناهارخوری یا هرچی که شوما بگین !

یادمه یه دفعه با داش علی داشتیم میرفتیم سلف که شام بخوریم واز آنجائیکه دانشجو جماعت همیشه گشنه اس و ما جزو دانشجویان واقعی دانشگاه بیرجند بودیم  اولین نفراتی بودیم که میرفتیم سلف !!

صحبت از خاطرات و حرکات دانشگاه و دبیرستان شد همینطور صحبت ادامه پیدا کرد تا موقع شام خوردن ، یادمه به داش علی گفتم اینجا بچه ها یا بعضیاشون جنبه ندارن یا پایه نیستن وگرنه من یکی یادم نیست یه روز دبیرستانو بدون خاطره و خنده گذرونده باشم ولی حالا اینجا واقعا یاد اون روزا هستم و بیخودی میام و میرم و حس و حال هیچی نیس

آخه اولا هنوز استعداد بچه ها کشف نشده بود وگرنه خدایی حدودا همه هم جنبه داشتن هم خرکی پایه بودن

داش علی گفت مثلا چیکار میکردی اگه الان یه آدم پایه باهات میبود؟

گفتم خوب سوژه واسه خنده زیاده ولی تنها حال نمیده

گفت خوب من پایه مثلا چه سوژه ای؟




موضوعات مرتبط: خاطرات هویجوری!
ادامه مطلب

تاريخ : پنجشنبه 10 بهمن1392 | 23:22 | نویسنده : مصطفی محتشمی فر |
کم وزن ترین ماده جهان چیست؟

گروه های تحقیقاتی HRL، Caltech و UC Irvine با همکاری هم ، سبکترین ماده جدید جهان را ساختند، این ماده حدود صد برابر سبکتر از استریوفوم بوده، حتی از ماده فوق سبک اروژل (aerogel) نیز سبکتر است.

ساختار این ماده به صورت یک ریز شبکه است. ۰٫۰۱ درصد این ماده جامد شامل لوله های توخالی با ضخامت فقط ۱۰۰ نانومتر است. چگالی این ماده ۰٫۹ میلی‌گرم بر سانتیمتر مکعب حتی سبکتر از کم وزن ترین ماده جهان یعنی اروژل (با چگالی ۱/۱ میلی گرم بر سانتی متر مکعب) می باشد. این ماده به طور فوق العاده ای محکم بوده، ضربه پذیر است، به طوریکه تا ۵۰ درصد فشرده می‌شود و مجدداً به شکل اولیه خود باز می شود. این قابلیت برای ماده ای که اساساً فلزی است بسیار غیرمعمول به نظر می‌رسد. این گروه بیشتر به جنبه ساختار معماری این ماده فکر کرده اند تا فوق سبک بودن آن یعنی به طور مثال به پل گلدن گیت و برج ایفل از این زاویه نگاه کرده اند که چگونه می توان با حفظ مقاومت ساختار آن ها، از وزنشان کاست.
این پروزه همچین برای دارپا مؤثر است، زیرا آن ها می توانند از این ماده برای انواع محصولات خود از جمله الکترودهای باتری جهت کاهش انرژی و نصب آن استفاده کنند، که این کار در گذشته توسط ماده سبک وزن اروژل انجام می‌شد.



تاريخ : یکشنبه 22 دی1392 | 20:40 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |
... بعله این شد که با وجود مخالفت شدید داش علی به دلیل تصویب در مجمع تشخیص مصلحت خونه جهت حفظ وجهه عمومی آماده شدیم که به محل برگردیم و اون ترمکولووهای بی ادب رو بیشتر سرکار بذاریم تا درس عبرتی باشه واسه سایرین!!!

تو خونه یه دسته گل مصنوعی داشتیم که مال غذاخوری آقایون دانشگاه بود ولی نمویدونم چجوری اومده بود خونه ما!!!و چند تا گل خشک شده بجا مونده از روزهای جشن فارغ التحصیلی ، هرکدوممون یکیشو برداشتیم و راه افتادیم

رفتیم که بریم خونه ترموکولاها مثلا واسه عذرخواهی ولی در اصل واسه خنده!!

اینم بگما وقتی که آقای دوس پسر اومد و ما زحمتو کم کردیم گونده لاتشون سوار ماشینش شد و باهاش رفت ولی دو تای دیگه رفتن خونه ، ما هم گفتیم دیگه حتما برگشته آخه ساعت حدودای 11 تا 12 شب بود اگه اشتباه نکنم




موضوعات مرتبط: خاطرات هویجوری!
ادامه مطلب

تاريخ : یکشنبه 15 دی1392 | 20:32 | نویسنده : مصطفی محتشمی فر |



تاريخ : پنجشنبه 12 دی1392 | 12:32 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |

دوران خوفی بود ...

یادمه یه دفعه قبل امتحان کاربرد طیف طبق معمول مغز منو داش علی گوزیده بود به امین گفتیم تو بشین بخون ما میریم یه گشتی تو شهر بزنیم ببینیم امن و امانه یا نه !! داش امینم که تو مرام کم نمیاورد نه نگفت و ...

راه افتادیم با موتور گشت زنی تو خیابونا که تو معلم یه گله موتور سوار دیدیم خیابونو بستن و ترافیک درس کردن و سر و صدا و بوق و شیپور راه انداختن ! آخه خبر مرگشون تیم فوتبالشون قهرمان شده بود !!بعله ما هم از خدا نا خواسته به دوستان اراذل پیوستیم و رفتیم و رفتیم تا پلیس اومد و فراااااارررررر!!




موضوعات مرتبط: خاطرات هویجوری!
ادامه مطلب

تاريخ : جمعه 6 دی1392 | 23:27 | نویسنده : مصطفی محتشمی فر |

کانادا یک واژه هندی به معنی روستای بزرگ می باشد

 

سوسکها سریعترین جانوران ۶ پا می باشند با سرعت یک متردرثانیه

 

جلیقه ضد گلوله ،برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان می باشد

 

خرگوشهاوطوطی هابدون نیازبه چرخاندن سرخودقادرند پشت سرخود را ببینند

 

سگهای شهری بطورمتوسط ۳ سال بیشترازسگهای روستائی عمرمی کنند

 

درامریکاسالانه ۱۵نفربراثرگازگرفتگی توسط سگهاجان خودراازدست می دهند

 

مادروهمسرگراهام بل مخترع تلفن هردوناشنوا بودنداند

 

۱۰ % وزن بدن انسان (بدون آب ) را باکتریها تشکیل می دهند

 

۱۱% جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند

 

از هر ۱۰ نفر یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند

 

رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمی گردد

 

چیتا قادر است درحد سرعت خود گامهایی به طول ۸ متر بر دارد

 



ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه 4 دی1392 | 20:13 | نویسنده : مژگان درویشی |
هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

یلدایتان رویایی
روزهایتان پر فروغ
شبهایتان ستاره باران!

یلدای 1389 - خوابگاه صدف

قبل ازحمله:


بعدازحمله:


ادامه مطلب

تاريخ : جمعه 29 آذر1392 | 22:45 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |
بچه ها دلم برای همه تون خیلی خیلی تنگ شده

الهام بیا خاطره بذار بخندیم دیگه اصن ازت خبری نیستا!
بی ریا خیلی وقته کل کل راه ننداختیا!
مژگان خیلی وقته نیستی که قهر کنی هی بگی هق هق هق!
سحر مارو یادت رفته؟!
سید امین بابا یه سر اینجا هم بزن دیگه!
هدی بیرجندی شدی رفت!
آقای جعفر پور که اصن نیست مریم جون تو جور بکش
مهناز مطلب گذاشتی رفتی دیگه؟!
آقای محتشمی یه خاطره بدهکارین ها، خودتون قولشو دادین!مرده و قولش حاجی
فاطمه خاطره ای که گفتی بدار دیگه یره منتظریم
و تمام دوستانی که لطف میکردین و سر میزدین و الان نیستین، پاشین بیاین اینجا اینقد سوت و کور نباشه.

میدونم خیلی سرمون شلوغه والانم واسه بعضیامون فصل امتحاناته ، امتحانا تمومید بیاین،خیلی دوست دارم اینجا بازم دور هم جمع شیم



تاريخ : جمعه 29 آذر1392 | 19:46 | نویسنده : سعیده غفاری،زهرا صادق زاده |